رضا قليخان هدايت
812
مجمع الفصحاء ( فارسي )
670 صفايى اصفهانى اسمش ملا محمد و از معاصرين مجرد در سياق و موسيقى ماهر و در نگارش نسخش قدرتى كامل ظاهر بوده گاهى نظمى نيز مىسروده . از اين چند بيت از خيالاتش كه پسنديده افتاد زياده نديدهام : و له ايضا نماز ديگر دى آن نگار سيمينبر * مرا به وعدهء دوشينه وعده داد دگر ز كاروان نسيم دو جعد مشكينش * مشامم آرزوى دل همىگرفت خبر هزار نافه بهسوى تتار برد صبا * ز چين طرهء او بر قفاى يكديگر چو پاس وعدهء آن مه گذشت وز آمدنش * گذشت پاس دگر بر اميد بوك و مگر در اضطراب زمانى چو گم شده فرزند * به پيچوتاب زمانى چو داغديده پدر طمع بريده ز رستن چو صيد خسته به دام * به غم نشسته ز حسرت چو مرغ ريختهپر دو ديده داشتم از هجر آن مه بىمهر * گهى ستارهفشان و گهى ستارهشمر به ناگه از مدد آسمان و طالع سعد * درآمد از درم آن رشك ماه و غيرت خور فكنده سلسله بر آفتاب از سنبل * گرفته دايره بر ماهتاب از عنبر به گريه گفتمش اى سستعهد سنگيندل * به لابه گفتمش اى ديرآى زودگذر گمان نداشتم اى آشناى بيگانه * كه رفتهرفته به بيگانگى برآرى سر دريغ با همه فرزانگى ندانستم * كه دوستيت بهجز دشمنى نيارد بر و له ماند به نارون قد آن ترك سيمتن * گر آفتاب و ماه بود بار نارون آن آفتاب و ماه پر از توده توده مشك * وان توده توده مشك پر از حلقه و شكن آن حلقه و شكن چه همه بند و تاب و چين * وان بند و تاب و چين چه همه دام مرد و زن